قهرمان ميرزا عين السلطنه
1364
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تلخى داخل شد و مىگفت هركس من بعد همراه من تفنگ بردارد سرش را مىبرم ، طناب مىاندازم . صدراعظم شما هم قدغن كنيد . اين حكايت شكار پلنگ بود . شكار كبك روز بعد مىگفت شاه سوار شد [ بهسوى ] درهء طويله براى شكار كبك . قسم مىخورد وارد دره شده يك زربه كبك برخاست . اين جمعيت و سوار يك مرتبه پراكنده شده مثل جنگ هفت لشكر شليك مىكردند . دادوبيداد و فرياد . صداى تفنگ هم قطع نمىشد . از پشتسر شاه ، از جلوى او ، از اطراف و جوانب خود شاه شلوغ مىفرمودند . گفتى ابدا صحبت ديروز و شكار پلنگ و آن فحشها و تغيرات ميانه نبود . حيرت بر حيرت من و فخر الملك و آجودان حضور و اكبر خان سيف السلطان افزود . آن شكارهاى شاه شهيد و آن نظم و امنيت و بيم و واهمه را بهخاطر مىآورديم . مكرر از شكار شاه شهيد در همين جاجرود در روزنامههاى سابق ذكر شده محتاج تكرار نيست . تماشاى حاليه را مىكرديم كه چه شلوغ بازار و ترك بازارى است . آنهمه قدغنهاى ديروز با اين شكار كبك خيلى مخالفت داشت . معلوم و محقق بود كه يك نفر از آنها به قدر ذرهاى ترس از شاه ندارند و تمام را به خيال خود رفتار مىكنند . فرمايشات شاه را هم ازبس بىنتيجه ديدهاند ذهنى آنها شده و سالهاى دراز آموختهء آن مىباشند . شاه اغلب ناهار نمىخورند . همان يك تكه نان خشك است كه در سوارى مىخورند . آفتابگردان نمىزنند ، چتر كه هيچ . دستكش دست نمىكنند . ناهارخورى و آفتابگردان همراه نمىآورند . اين هم شكل شكار بود كه نوشته شد . وضع جاجرود شكار هم در جاجرود كم شده . قرقچى نيست ، هركه هركه [ است ] . از آن جنگل انبوه اندكى بوته باقى مانده . تمام را كنده و به شهر آورده فروختهاند . شاه هم كه مىرود ازبس شكار مىكنند و بدون جهت تفنگ خالى مىكنند شكارها رم خورده فرارى مىشوند . ايامى كه آن شاه جاجرود مىرفت احدى قادر نبود در منزل يك تفنگ خالى كند ، فقط محض آنكه شكار رم نخورد . حالا هرروزه شاه منزل موثق الدوله آمده عمله خلوت جمع مىشوند و متجاوز از دو هزار تير گلوله به نشانه مىاندازند ، سواى خمپارهها و آتشبازيهاى ژاپنى . از دراجها مىگفت يك دانه باقى نمانده . به كلى آن نظم و آن اهتمامات از ميانه رفته . فقط اسمى از جاجرود باقى است . قرقچى ابدا نيست . فرضا اگر كسى هم از شهر مستقيما به شكارگاه جاجرود برود احدى نيست كه مزاحم شود . آن